::. " طلایه دار " .:: ...: ؟
(( دوســتان مطمئن هستم كه نيمی از شما اين شعر بسيار زيـبا و اين ترانه هميشه مانا رو از داريوش كبير ؛ سلطان موسيقی ايران شنيديد ؛ داريوش مثل چند ترانه ديگری كه بخاطـر آذرآبادگان ؛ سرزمين مادری و خاك پدریش خوانده ؛ و اين ترانه هم از اين قائده مستثنی نيست و داريوش اين شعر واقعا قوی و فوق العاده رو هم فقط بخاطـر زرتشت خوانده است . با اجازه شما من فقط در 2 سطر از خاك خودم ؛ از سرزمين مادری و پدريم ؛ از " آذرآبادگان – تـبريز " ؛ برای بهتر درك كردن شعر زير بنويسم . « اول از همه اين رو بدانيد كه ترك اصيل كه در جهان شناخته شده است و سومين زبان دنيا محسوب می شود و اصلا " آذرآبادگان " يعنی فقط و فقط ؛ " تـبريـز و حومه آن " هست . اگر حمل بر بی ادبی و مزيد بر خودنمايی نباشه بايد عرض كنم خدمتتون كه آذرآبادگان درست چشم و سر اين نقشه شكل گربه هست ؛ نماد آذرآبادگان " گرگ خاكستری يا همان Grey WOLF " هست ؛ و 21 آذر روز آزادی تبريز از دست روس های متجاوز هست و روز بيرون راندن دشمن با غرور و تعصب و روز استقلال تبريز است . اما " آذر " – آذر : يعنی آتش ؛ و برای همين است كه من در اكثر نوشته هايم می نويسم ؛ من از آذر می آيم از دل آتش ؛ چون تاريخ تولد من 21 آذر 62 هست . ما نگهبانان آتشيم – صاحب پيامبر آريايی اهورا مزداييم " مزدای پاك " – ما از ديار اوشو زرتشت و شمس هستيم و از تبار ستار خان و باقر خان و هم ركاب و سرباز بابكيم " بابك خرم دين " – ما وارث كوروش و فرزند جمشيديم و وارث خون سر به دارانيم . پس به زبان مادری بگويم : " ياشـاسين آذرآبادگانن خلف اوغلانلارين – و ياشـاسين تـبريز " . » بگذريم ؛ و اما اين شعر ؟ روزگاری نه چندان دور من اين شعر رو و ترانه ها و ديكلمه های داريوش رو در جمع دوسـتان و مجلس اونس برای اويی كه ندارم می خواندم ؛ می دانم كه كسی داريوش نمی شود و داريوش " لم يلد و لم يولد " هست ؛ اما به اصرار دوسـتان اين كار رو می كردم و اينها تنها خاطرات دوران جوانی من هست ؛ چون گذشته ای خوش ندارم تا خاطرات زيبايی هم داشته باشم . نمی گم خدا – اما تقدير اين دلخوشی رو هم برای من زياد ديد و از دستم گرفت و همان برادران خونی ؛ شدن دشمن های جونی – و در بد ترين روزهايم همه و همه مرا تنها گذاشتنن ؛ همه آنهايی كه جيره خور من و محتاج من بودن ؛ از پشت برايم خنجر زدن ؛ همه آنانی كه تاوان همه كثافت كاري هاشان رو من می دادم بد جوری منو فروختن ؛ و برای يك فرمانده خيلی سخت و دشوار و كشنده هست كه سربازانش روی او اسلحه بكشن ؛ من همه اينها رو ديدم و اين شعر تداعی خاطـرات تلخ من شد ؛ و تنها به گفتن اين جمله به شما خوشحالم كه ...: " بدانيد و باور كنيد تجربه بی انصاف ترين معلم هست ؛ كه اول امتحان می گيرد و بعد درس می آموزد . نه مثل روزگار – گر چه زمان هم داور بی رحم اما منصفی هست . پس دوســـتان من اين يك نصيحت نيست چون خودم از نصيحت كردن بسيار بدم مياد ؛ اين يك خواهش يا به نوعی يك پيشنهاد هست كه من بخاطـر آن در قمار زندگی بد جوری باختم و برای شما از صميم قلب مي گويم : وقتی در باغ روزگار تمشك های عشق را با حسرت جمع می كنيد ؛ هميشه مواظب خارهای تيز تقدير باشيد " . اين رو هم برای زندگی خودم و تقديم به شما عزيزان و بزرگواران می نويسم ؛ كه ...:
" زندگـی مثل يه ميدون – روزگار اما يه بازی
جلو اسم من نوشتـن – حقته بايد ببازی "
" زندگـی مثل يه ميدون – روزگار اما يه بازی
جلو اسم من نوشتـن – حقته بايد ببازی "
" نثر به قلم پوريا ؛ تاريخ نگارش 7 مرداد 88
آرزومند – آرزوهايتان ؛ پـوريا "
آرزومند – آرزوهايتان ؛ پـوريا "

::. " طلایه دار " .:: ...: ؟
ای بزرگ موندنی ای طلايه دار روز
سايه گستر رو تن از گذشته تا هنوز
ای صدات صدای نور تو شب پوسيدنی
ای سخاوت غمت بهترين بوسيدنی
واسه اين شرقی تن داده به باد
تـــو گوارایی حس وطنی
تـــو شقاوت شب قرن يخی
تـــو شكوفایی تاريخ منی
اگه شعرم زمزمه توی بازار صداست
طپش قلبم اگه پچ پچ شاپرك هاست
تــــو رو فرياد مي زنم ای كه معجزه گری
ای كه اين شب زده رو به سپيده می بری
واسه اين شرقی تن داده به باد
تـــو گوارایی حس وطنی
تـــو شقاوت شب قرن يخی
تـــو شكوفایی تاريخ منی
" من او ندارم "
« ای تـــو ياور بزرگ همه قلبهای شكسته
ای تـو مرهم عزيز هرچي دست پينه بسته
رو كدوم قله نشستی تــــو كه دنيا زير پاته
غصه ی دستـای خالی لرزش پاكه صداته »
" برای اهل موسيقی اين قسمت ديكلمه بين ترانه است "
(( توی قرن دود و آهن تو رسول گـل و نوری
تــو عطوفت مسلم ؛ تــــو حقيقت غروری
واسه اين شرقی تن داده به باد
تــــو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن يخی
تــــــو شكوفایی تاريخ منی ))
" من او ندارم "
« تو مفسر محبت تـــو طلايه دار روزی
فاتح تاريخی من تــو خود سردار صبحی
اسم تــــو اسم شب من به شكوه اسم اعظم
متبرك و عزيزی مثل سجده گاه آدم »
واسه اين شرقی تن داده به باد
تـــو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن يخی
تــــو شكوفایی تاريخ منی
واسه اين شرقی تن داده به باد
تـــو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن يخی
تـــو شكوفایی تاريخ منی .

+ نوشته شده در چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 19:9 توسط پـوريا فـرهمند ( فرزند كوروش كبير )
|