" ديگه مجبور نيستی " مستند ترين شعر عاميانه من برای تو ...

" فروغ روز شيدايی – انيس روز تنهايـی ؛ چگونه پاس دارم تــو را ؛ اينك كه می دانم خدا هم چون من تــو رابسيار دوست می دارد ؛ و من هم چون خدايم ؛ تــــو را دارم . برايت گفته ام و می دانی من هم وقتی غصه در محراب دلم لنگر می اندازد و ديگر جايی برای اميد نمی گذارد ؛ همه غصه هايم را كه درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند با خدايی كه تــو نمی شناسيش ؛ كه اگر می شناختی بر سر قسم هايت پای بند بودی و اوضاع چنين نبود ؛ در دل سياه شب به زبان همه آنانی كه بی تقصير هستند و درد خود را با صاحب آسمان ها در ميان می گذارند ؛ من هم گفته هايم را خيلی عاميانه می گويم و می نويسم ؛ كه گفته هايم از تو برای خداست و نوشته هايم از آن شماست . اين پست رو شايد كمی خود خواهانه باشد ؛ اما عاميانه و مستند است به همه دختران معصوم و پاكی تقديم می كنم كه چشم ها و دست ها و دل هايشان را حتی برای يك بار هيچ نا محرمی لمس نكرده باشد ؛ به آنان كه به پاس تعبير عظيم و انسانيشان از كلمه مقدس " زن يا همسر " در اين برهوت بد گمانی و شك عاشقانه می درخشند . آخرين جمله من برای كسانی كه در پی حقيقت زندگی من هستند اين است كه ؛ هويت من در همين نوشته هايم - عاميانه هایم پنهان است . پيدا كردن من سخت نيست "

*****

(( تـو و تجربه بی انصاف ترين معلم دنيا هستيد ؛
چون ...:
تجربه هم مثل تـو اول امتحان می گيرد بعد درس می آموزد
و تـــو ...:
هم امتحان گرفتی هم انتقام چون از اول
در فكر موندن نبودی ؛
چون ...:
از آغاز خودت اينجا بودی و دلت پيش ديگری
آفرين بر تـو ديوانه را ديوانه تر كردی ؛ ولی
ولـی ...:
نمی رنجم كه با ديگری خو كنی
تـو با من چه كردی كه با او كنی ؟ ))





" ديگه مجبور نيستی "

ديگه مجبور نيستی هر جا كه می ری
از من اجازه رفتن بگيری
می شه با هر كی كه می خوای بجوشی
اصلا هر چی دلت می خواد بپوشی
می شه به هر كی می خوای دل ببندی
يا كه با غريبه ها بگی بخندی
وقتی دير می كنی ؛ يا می ری جايـی
ديگه نيستم بهت بگم كه كجايـی ؟
نرو – تنهام نذار با درد و غم هام
اگر چه دلخوری از خيلی حرفام
به قرانی كه از سايه اش گذشتم
به مرگ هر دوتامون خيلی تنهام
نگو می بينمت يك روز ديگه !
كه احساس من اين و نمی گه !
نمی تونم قبول كنم ؛ نباشم
تر و خشكد كنه يه مرد ديگه



خداحافظ هميشه بهتر از من
هميشه يا كه هر جا سـرتر از من
تو چشمات بهترين بودم تو دنيـا
نمی ديدی اگر چه كمتر از من
خـداحافظ كه رفتم بـی بهونه
از اين خونه دلم بد جوری خونه
به جـای سر به روی شونه من
تو يادم خاطرات تــو می مونه
اگه كوه طلا برات بيـاره ؛
اگه دنيا رو زير پات بزاره
بازم دسـتای خاليم خوب می دونن
كه هيچكس مثل من دوست نداره



گلت خشك شد ولی هرگز نه مرده
زمان بوی تـــو رو از خونه برده
دلم خوش بود ميای يه شب تو خوابم
ولی چند ماهه كه خوابم نبرده
داری می ری ولی پيشت می مونم
برات هيچ چی نبودم خوب می دونم
ولی من در عوض هر جا كه باشم
برات تا آخر عمرم می خونم .

(( برای دوستان ترانه سرا و اهالی موسيقی عرض كنم كه اين قسمت ؛ " ديكلمه " شعر هست ))

شـايد خيلی چيزها می خواستی ؛ اما
منم هيچ چی نداشتم پات بريزم
آن قدر بغضم رو پنهون كردم از تـــو
از اون روزی كه تـو رفتی مريضم
قديم ها يادمه می رفتی جايی
هميشه يه خداحافظ می گفتی
چه قد آسون شدم باهات غريبه !
بازم پشت سرم چيزی شنيدی ؟
الان داغی نمی فهمی چی می گی
مديونی اگه يادم بيوفتی .



(( و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد ))





(( و بعد از رفتنت كسی حس كرد
من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
ولی من ...:
در اوج پايـيزی ترين ويرانی يك دل ؛
و من در حالتی ما بين وهم و حسرت و ترديد ؛ گفتم
در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم ))  




(( شايد با مرگ علی هزاران سال پيش ؛ حق و عدالت و انصاف و انسانيت
هم به خاك سپرده شد ؛ و تــو بی رحمانه بردی و بريدی و رفتی
با اينكه می دانم دنيا دار مكافات هست و چوب خدا صدا ندارد
شايد ؛
نتوانم ببينم حق من به نا حق تو پيروز گشته
و مثل من از دردهايی كه درد رو به درد می آورند
و آتش رو می سوزانند ؛ پشت تو هم خم شده
اما زيـبا خوشحالم به اينكه ؛
چه گدا چه ثروتمند ؛ چه زشت و چه زيبا
همه با هم از هر ديار و تباری در آن جا با هم برابريم
پس قرار ما سر پل صراط ))  




" دوسـتان عزيز لطفا برای كپی و استفاده نوشته ها و شعرها و عكس های اين وب ؛ نام منبع « آدرس وبلاگ » ؛ و نام نويسنده وبلاگ « پـوريا فـرهمند » رو در محل استفاده و پاييـن نوشته هاتون درج كنيد . چون ما وب نويس ها و بخصوص افراد قديمی اين كار يعنی وبلاگ و سايت نويس ها و طراحان سايت ها ؛ همديگر رو می شناسيم و مطلبی كه از سايت يا وب من يا وب ديگر دوسـتان كپی نا درست و سوء استفاده می شه ؛ به راحتی می تونيم تشخيص بديم كه كار چه كسی بوده و برای جلوگيری از اين كار مجبوريم با يك كد كليك راست موس شما رو ببنديم تا دور از حضور و بلا نسبت از شما خوانندگان وب من و سروران بزرگوار ؛ سوداگران وب ها نتونند مطالب وبلاگ رو كپی به اسم خودشون كنند ؛ و اين كار باعث می شه تر هم به آتيش خشك بسوزه ؛ و كسی نتونه از مطالب وب استفاده كنه ؛ پس تمنا می كنم اجازه بديد با احترام به سنت ها و حفظ حرمت ها به يكديگر اين كار ادامه پيدا كنه و ما شرمنده شما عزيزان نباشيم . از لطف و مهربانی شما صميمانه سپاسگذارم . "