شعر از استاد سخن ؛ حكيم ابوالقاسم فردوسی

با اجرای زيبای شاهزاده صدا " شهريار" و ملكه صحنه ها " شكيلا "

تنظيم و ويرايش و باز نويسی : پـوريا فـرهمند




آنچه كورش كرد و دارا و آنچه زرتشت مهین
زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرین
نام ایــــران رفته بــود از یـاد تا تـازی و تـرك
تركــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از كـمین
ای مبـــارك اوستـــاد ؛ ای شاعـــر والا نژاد
ای سخن هایت بســوی راستی حبل المتين
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدان بــخیـــل و آخوندهای ضـنــیــن


« تقديم به ملت آريايی ايران و همه آنان كه در ره آزادی ايران جان به جهان آفرين تسليم كردند »





در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار كسبی ششان

همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد

گدایی در این بوم و بر ننگ بود
بزرگی به مردی و فرهنگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان ؟
کز آن سوخت جان و دل دوستان

خرد را فکندیم این سان ز کار
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار ؟

نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما ؟

همه جای مردان آزاد بود
به یزدان که این کشور آباد بود

کشاورز خود خانه و مرز داشت
در این کشور آزادگی ارز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر

نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آن روز دشمن به ما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت

از آن روز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی كند
کشاورز باید گدایی كند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بردگیست
دو صد باره مردن به از زندگیست

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم





" برای استفاده مطالب اين وب در وبلاگ ها و سايت های ديگر لطفا اسم و عنوان وبلاگ و نام نويسنده را درج نماييد ؛ سپاسگذارم از محبتتون "